تاریخچه ی ضرب المثل
دوشنبه بیستم آبان 1387تارخچه ضرب المثل (عذر بدتر از گناه)
وقتي كه متهمي براي تبرئه خود دليلي ارايه كند كه جرم ديگري بر او اثبات كند گويند عذر بدتر از گناه آورده است.
دل برده اي و قصد جان ميكني هنوز رو رو كه عذرت از گناه ما درگذشت
با اينكه اين مثل حداقل از قرن پنجم هجري متداول بوده ولي ماخذي براي مثل نيافته اند. اما در قرون اخير ماجراي شيريني موجب آن شده است كه مثل تجديد حيات كند و بر زبانها بيافتد.
از روزگاران كهن در دربار اغلب پادشاهان افرادي شيرين سخن و خوشمزه و حاضر جوابي بوده اند كه اغلب آنها را دلقك ناميده اند كه از جمله آنها مي توان كربلايي عنايت دلقك دربار شاه عباس بزگ و طلحك مسخره دربار سلطان محمود غزنوي و لوطي صالح دلقك دربار كريم خان زند و بالاخره كريم شيره اي دلقك بسيار مشهور دربار ناصرالدين شاه قاجار را نام برد. كريم مرد يبوده از اصفهان كه بدليل كارهاي شيريني به شيره اي ملقب بوده است و حتي اغلب باج سيبيلي به كريم مي دادند كه از مسخره كردن آنها در نزد شاه خودداري كند و اين رشوه دادن را به اصطلاح خود ناصرالدين شاه نعل كردن خر كريم مي گفتند و ازآن زمان خر كريم را نعل كردن بصورت مثلي در آمده است كه معني آن رشوه دادن است.
و اما ماجرايي كه موجب شد اين مثل بر سر زبانها بيافتد :
- روزي ناصرالدين شاه در يك مجلس خصوصي كه از درباريان تشكيل يافته بود روي به اطرافيان خود كرد و پرسيد : چه كسي مي تواند بگويد عذر بدتر از گناه چيست؟ به بهترين جواب جايزه داده مي شود.
حاظران در مجلس يكي يكي عقيده خويش را بيان كردند ولي هيچكدام مورد قبول شاه واقع نگرديد. اتفاقا كريم شيره اي در آن مجلس حضور داشت و با دقت به سخنان حاضرين گوش مي كرد . در اين وقت كه همه از جواب دادن عاجز شدند شاه رو به كريم كرد و گفت : كريم تو ميتواني عذر بدتر از گناه را براي ما شرح دهي ؟
كريم گفت : قربان اينهمه آدم عالم و فاضل كه نتوانند بنده دلقك چگونه مي توانم؟ و بهد اين شعر را خواند:
جايي كه عقاب پر بريزد از پشه ناتوان چه خيزد
ده روز از اين ماجرا گذشت و كم كم ماجرا داشت به فراموشي سپرده شد. ظهر روز يازدهم كه ناصرالدين شاه توي راهروهاي كاخ گلستان قدم ميزد يك مرتبه كريم شيره از پس ستوني سر بدر آورد و از پشت سر شاه را در آغوش گرم گرفته و ديوانه وار مشغول بوسيدنش شد!
ناصر الدين شاه از اين عمل او يكه اي خورد و فريادي كشيد و بر اثر صداي او ناگهان دهها پيشخدمت و نگهبان و خواجه براهرو دويدند و با چشمهاي از حدقه در آمده به احوال شاه و كريم نگريستد. وقتي چشم ناصر الدين شاه به قيافه مضحك كريم افتاد با خشم و غضب فراوان بر سر او بانگ زد : مردكه پدر سوخته اين چه كاري بود كه كردي؟
كريم دستپاچه شد و در حالي كه بخود مي لرزيد گفت : ق-قربان خ خ خيلي معذرت ميخواهم من شما را بجا نياوردم و خيال كردم عليا حضرت ملكه است.
ناگهان خون بچهره شاه ريخت و با بلندترين صداي ممكن خود فرياد زد : بيشرم بي حيا تو براي من عذر بدتر از گناه مي آوري؟…. بگوييد مير غضب بيايد و سر اين مردكه نفهم را همينجا از تن جدا سازد. دستور شاه برو برگرد نداشت باين جهت رنگ از روي همه پريد ولي كريم مثل كوه استوار بر جاي خود ايستاد و خم به ابرو نياورد و چند لحظه بعد كه شاه آرام گرفت كريم لبخندي زد و خطاب به شاه گفت : بله قربان اين را مي گويند عذر بدتر از گناه. شاه ناگهان يكه اي خورد و موضوع را به خاطر آورد و آنوقت چهره اش از هم گشوده شد و قاه قاه بناي خنده را گذارد. حاظران نيز با ديدن سيماي شا شاه نفسي براحتي كشيدند و همراه او خنديدند. در خاتمه شاه بقول خود وفا كرد و دستور داد كيسه اي پر از اشرفي به كريم دادند.
از آن تاريخ اين ضرب المثل بر سر زبانها افتاد.البته بايد دانست در بين عوام مشهور است كه مستخدمي بدنبال ارباب خود از پله هاي خانه بالا ميرفت كه ناگهان مستخدم از نشيمنگاه ارباب وشگون مي گيرد و در برابر غضب ارباب مي گويد ببخشيد خيال كردم خانم است. مرحوم دهخدا نيز چنانچه گذشت همان جمله اخير را نظير مثل درج كرده است.
نوشته شده توسط امین

